المحقق الأردبيلي

134

اصول دين ( فارسى )

در ابى بكر موجود بوده باشد . پس قياس اين بر آن نتوان كرده و قول ملا على كه « اين امر دين است و آن امر دنيا » باطل و غلط محض است ؛ چه خود گفته كه « خلافت و امامت ، حكومتى است عامّه در دين و دنيا » . « 1 » و اين ظاهر است كه چنين است با آنكه اصل ثابت نيست ؛ چه شيعه در كمال انكارند و مىگويند كه حضرت گفت كه مردمان نماز گزارند و دختر ابى بكر گفت كه پيغمبر فرمود كه : ابى بكر امامت كند . و حضرت بر اين معنى اطلاع يافت ، فى الحال دستى بر دوش عباس و دستى بر دوش على نهاده بيرون رفت و ابى بكر را پس كرد و نماز گزارد تا آنكه باعث فتنه نشود . « 2 » با آنكه ظاهر است كه امامت از اصول است . و لهذا كه در اصول مذكور است ، پس اثبات آن به قياس نتوان كرد بر تقدير وجود قياس صحيح ؛ چه قياس فقهى در فروع مىباشد . و آنكه در مواقف گفته كه : « امامت از اصول نيست » « 3 » غلط است و چون چنين باشد كه آن مثل ثبوت نبوّت است ؟ و اگر چنين باشد ظنّ مجتهد در امامت كافى باشد و تقليد غير او را جايز باشد . پس تخطئهء مجتهدى كه ظنّ كرده باشد كه ابى بكر امام نيست - و مقلّد آن مجتهد - نتوان كرد و حال آنكه نزد ايشان اگر كسى گويد كه من على عليه السّلام را امام مىدانم به واسطهء ظنّى كه مرا شده است

--> ( 1 ) . شرح تجريد قوشچى ، ص 472 . ( 2 ) . الإرشاد ، ج 1 ، ص 183 . در ارشاد به جاى عباس ، فضل بن عباس آمده است . ( 3 ) . المواقف چاپ شده ضمن شرح المواقف ، ج 8 ، ص 344 .